خوابمان نمیبرد| ویکی پدیا فارسی

خوابمان نمیبرد

قدیما:یه سره توخونه کز کرده بودم ،بعضی وقتا ازاینکه کاری نمیکنم و کاری نمیکنن برام غصه میخوردم و گاهی گله، بعد هروقت تصمیم میگرفتم بخوابم،خواب بهم نه نمیگفت .

یه چیزایی شد ... ک حالا میگم .

جدیدا:تقریبا یه ماهه ک باشگاه ثبت نام کردم صبح ها،بعد میرم کلاس، بعدش یا سرکار یا دانشگاه ،فقط تقریبا میشه گفت یک الی دو روز رو من عصرهاشو بیکارم ک فیلم می بینم بقیه روزاش مشغولم حالا اومدیم این روز بیکاری رو یکم بیشتر خوابیدیم ،دیگه الان خوابم نمیبره ...

حالا اون چیزایی ک شد و ماوقع : قدیما بعد یه مدت تو خواب ضربان قلب داشتم ، بدنم سنگین میشد، حافظم ضعیف شده بود و روحمم ضعیف شده بود ... بعد ب خودم اومدم و ورزش میکردم تو خونه ک زانوم کم اورد و دردمیکرد گاهی ... بعد از ماهها رفتم باشگاه ثبت نام کردم تو ماهی ک سه روزش تعطیله روز اولم چون روز قبلش تعطیلی بود پرید چون ثبت نام نکردم بخاطر تعطیلات .. بعد یک جلسه اش رو خواب موندم ... یک جلسه اش هم حوصله نداشتم برم  حالا حساب کنید کلا چندجلسه رفتم خخخخخ 

ولی خدایی قبول دارین جو باشگاه و اخلاق مربی هم تاثیر داره تو انگیزه ادم برای ادامه؟، من میرم تو این باشگاه بدتر دلم میگیره اگر ماه بعد برم ورزش، باشگاهمو عوض میکنم ... اهان نسبت ب سه چهار ماه قبل دو کیلو کم کردم و دور شکمم هم چهارسانت کم شده دوس دارم بیشتر کم کنم اما صورت لاغر بهم نمیاد دودلم کرده ... 

 داشتم ب یه چیزی فکر میکردم کاربردی برای خانوما ... یه پیشنهاد برای دوستی با محیط زیست آپ بعدیم شاید دراین مورد باشه ...

یکی یه جایی از این دنیا یه حرف قشنگی زد برای خوب شدن دنیا از خوب شدن خودت شروع کن ... حوصله ام هم نمیکشه ببینم تو تلگ کی این حرف قشنگو زده هرکی بگه یعنی خعلی بلده بیاد اینجا هی بکه بلدم بلدم بلدمممم ما هم براش دست بزنیم جیغ و دست و هورا